شرکت فولاد خوزستان دو شهید گمنام جنگ تحمیلی را در آغوش می گیرد

شرکت فولاد خوزستان دو شهید گمنام جنگ تحمیلی را در آغوش می گیرد
سال ها نگاه مادر به در بود، که بیایی و انتظار جانکاه را پایان بخشی؛ وقتی رفتی اشک را از گوشهی چشم مادر پاک کردی و همزمان که چادر گلی گلیاش را غرق در بوسه کردی، گفتی زود برمیگردی. مادر هم باور داشت، آخر برایت آرزوها در سر داشت، میخواست دامادت کند. جنگ تمام شد و نیامدی، اشک چشم مان خشک شد و نیامدی، آزادگان آمدند و نیامدی، مادر هر روز به شوق دیدار، پیراهنت را میبوئید، تا اینکه شبی به خواب آمدی و گفتی: جایت راحت است، چند روز بعد خبر آمد، میزبان شهدای گمنام هستیم. شهر آرام و قرار نداشت، صدای یا حسین یا حسین لحظهای قطع نمی شد، گویی محشر به پا شده بود. دل مادر با اولین کاروان آرام شد. پرچم سه رنگ کشورمان بر روی تابوت کشیده شده بود. شاید چند تکه استخوان، یک چفیه و یک پلاک درون تابوت بود؛ اما هرچه بود، فرزند وطن برگشته بود، قهرمان ملی آمده بود.
خوش آمدی آرام جان مادر، خوش آمدی سرباز وطن
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0